خلاصه اینکه خدا رو شکر رساله را به خوبی پرزنت کردم، در واقع قبل از اینکه فیلم جلسه ام ببینم، فکر نمی کردم، پرزنت خوبی داشتم، اما بعد از دیدن فیلم جلسه، بنظرم، پرزنت خوب و قابل قبولی بود.
خانواده ام هم که شامل پدر، مادر، خواهر و شوهرخواهرم هستند، در جلسه دفاع بودند.مهمانها هم شامل بودند از دوستان و هم کلاسیها،دوستان سالمندم و البته برخی دانشجویان هم رشته ای که آنها را نمی شناختم. همه چیز خیلی خوب بود.
بالاخره با درجه عالی، فارغ التحصیل شدم و اولین تبریک را از مادرم دریافت کردم در حالی که منو همونجا توی جلسه، بوسید. حس جالبی بود. بعدا مادرم گفت که استاد راهنمام که خانم ا. هست به مادرم تبریک گفته و او رو بوسیده و به مادرم گفته من پسر ندارم اما اگر داشتم، دختر شما را بهش معرفی می کردم.
مادرم عصری که رسیدیم خونه و عکسها و فیلمها را می دیدیم، بهم گفت فلانی و فلانی هم خوب هستنا، گفتم اونا پریدن. گفت اون یکی فلانیها هم خوب بودنا، میگم مامان حواست به دفاع من بود یا به مهمونها.
خلاصه اینم از چشم چرانی مادرانه
:)))
خدا رو شکر که دفاع رساله به خوبی انجام شد و به قول یک دوست، بلاخره فارغ شدم و ثمره ام را یک رساله تشکیل می دهد که دوران به نتیجه رسیدنش تقریبا سه سال هست.(یعنی بچه فیل هم از این زودتر نتیجه میده که رساله)
ما را در سایت تجربه کاریکاتور شدن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 108