آموخته هایی برای فصل جدید

خرید بک لینک
بالاخره گواهی موقتم را هم گرفتم و خیلی شیک رفتم جزو جمعیت دانش آموختگان دانشگاه. هر تموم شدنی، یک شروع جدید هست. الان توی یک فصل جدید زندگیم پا گذاشتم. فصلی که فکر می کنم باید آرزوها و آرمانهای مهم دیگه ای را برای خودم تعریف کنم. فصلی از زندگیم که رنگ و بوی خاص خودش را داشته باشه و رنگ و بوی خاک گرفته فصلهای قبلی زندگیم را نداشته باشه.

البته اونجایی که پای دل پیش میاد، فکر میکنم تمام فصلهای زندگیم در این زمینه باهم شبیه باشن وشاید تنها تفاوتشان در نوع برخورد من با قضیه دل باشه. دارم سعی می کنم کم کم یاد بگیرم که در عین اینکه خودم میدونم از زندگی چی میخوام اما سطح توقعات و انتظارات عاطفی خودم را متناسب با ظرفیت عاطفی آدمها بکنم.

آنچه که تا این سن و سال(14 سالگی منظورمه) فهمیدم اینه که آدمها ظرفیت عاطفی و احساسی متفاوتی دارن.مهم اینکه که این ظرفیت وجود داشته باشه وگرنه زندگی خیلی خشک و احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن گم میشه. این ظرفیت عاطفی هم لزوما با کلمه های عاشقانه و محبت آمیزی که گفته میشه معلوم نیست، بلکه با میزان احساس مهم بودن و دیده شدنی که آدمها بهم می دهند مرتبط هست. با میزانی که آدمها از تمرکز صرف بر خودشون، خواسته هاشون و من چنینم و چنانمهاشون به سمت توجه و تمرکز بر دیگری، احساسات و وجود او حرکت می کنند مرتبط هست.

ظرفیت عاطفی هر فردی میگه که باید از او چقدر انتظار عاطفی داشت. توقع داشتن از آدمهایی با ظرفیت عاطفی پایین، مثل این هست که از یک خروس انتظار داشته باشی که مثل یک شاهین پرواز کنه.

این را هم فهمیدم که نباید در مورد هر آدمی، دچار خطای تعمیم دهی بشم. یعنی اگر کسی بیرون خوبی(مثل موفقیتهای کاری، تحصیلی و مالی خوبی) دارد این خوب بودن را نباید به ظرفیت عاطفی او هم تعمیم دهم.

امیدوارم بتونم با این آموخته هام به قدرت پذیرش بالاتر و احساس آرامش و صلح درونی بیشتری برسم.

نوشته شده توسط ا-م در ساعت 12:18 | لینک |
تجربه کاریکاتور شدن...

ما را در سایت تجربه کاریکاتور شدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 18:25

صفحه بندی