توی تابستون یک کلاس free discussion رفتم که از گروههای سنی مختلف با طیفهای فکری مختلفی در آن بودند. یکی از همکلاسی های آقا بزرگتر از من که اتفاقا خوش تیپ و بسیار مودب بود بنا به تقسیم بندی معلم کلاس برای تشکیل گروههای سه نفره، کنار من نشست و در جلسه دوم هم با وجود اینکه دیگر کارگروهی در کاری نبود، در صندلی کناری من نشست. وسطهای کلاس در حالی که استاد کلاس داشت از بچه های آن طرف کلاس، سوال می پرسید، از من شماره ام را خواست!! به او گفتم بعد از کلاس در موردش صحبت می کنیم(نیاز به زمان داشتم، با این درخواستهای یهویی راحت نیستم) اما او بعد از کلاس غیبش زد و جلسه بعد 5 صندلی دورتر از من نشست. چندین جلسه همینطوری سپری شد تا اینکه در جلسه 5، دو تا کلاس free discussion با هم یکی شدیم و در بخشی از زمان کلاس، صندلی داغ را برگزار کردیم. او کسی بود که روی صندلی داغ نشاندنش و یکی از سوالها از او این بود که اگر قرار باشد انتخاب کنی از بین دخترهای کلاس کسی را ببوسی، چه کسی را انتخاب می کنی. او هم در حالی که هرکسی داشت مسخره بازی در می آورد، یکدفعه گفت ا-م را(منو). از آنجایی که یکسری دخترها از کلاس دیگری بودند، با کنجکاوی پرسیدند، این ا-م کی هست و استاد هم من را نشان داد. موقعیت بسیار دستپاچه کننده ای بود. برای چیزی احساس خجالت زدگی داشتم که مسببش او بود. فقط شانس آوردم آخر کلاس بود و همه زود متفرق شدند. در حالی که از ساختمان آموزشگاه بیرون می آمدم، او صدایم کرد و گفت ببخشید اگر اینطور گفتم، چون مجبور بودم اسمی را بگویم، اسم شما را گفتم!!
تجربه کاریکاتور شدن...
ما را در سایت تجربه کاریکاتور شدن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 154