زلزله و خوف بسیار و مقداری رجا

خرید بک لینک
زلزله آخرین چهارشنبه (29) آذر، حقیقتا ترس عجیبی را در من و دیگران ایجاد کرد. آنچه که بیش از همه در این زلزله مرا ترساند،صدای وحشتناک زلزله بود. طی 12 سال گذشته، کرج با همین درجه ریشتر لزریده بود، اما هیچکدام از آنها صدایی این چنین نداشت. جالب اینجاست که همه این صدا را نشنیده بودند. یعنی عده ای فقط لرزه را حس کرده بودند و عده ای منجمله من، صدای آن را هم شنیدیم.وقتی این صدای وحشتناک بی سابقه را شنیدم، حس کردم که دیگر همه چیز تمام شده و به نقطه آخر زندگی رسیده ام. بعد که زلزله تمام شد، با خودم فکر کردم، تهران زلزله بزرگی آمده که در کرج با این میزان احساس شده است و بادوستانم صحبت کردم و خیالم راحت شد که آنجا زلزله ای در کار نبوده.

در آن اوقاتی بعد از زلزله که بیرون به سر می بردیم و با همسایگانی حرف زدیم که در حالت عادی، سالی یکبار هم همدیگر را نمی دیدم و همصحبت نمی شدیم، واقعا حس کردم چقدر همه چیز بیهوده تر از آن است که فکر می کردم. هوای آلوده هم که کلا این مصاحبت را بسیار خاص تر کرده بود!!

طی روزهای بعد که برای آخرین جلسه های کلاس به دانشگاه رفتم، از یکی از همکارانی که به واسطه شغلش با شخصیتهای علمی منجمله زلزله شناس ها ارتباط نزدیک دارد، شنیدم که واقعا باید تهران آماده باش باشد. اگر زلزله که میزان احتمال آن هم بالاتر رفته است، اتفاق بیفتد، فاجعه رخ می دهد و تلفات روز اول، حداقل یک ششم جمعیت تهران است. اما از ستاد.مدیر.یت بحران و دو.لت و .. هیچ انتظاری نمی توان داشت. سوابق آنها در مد.یری.ت زلزله های بم و کرمانشاه و .. امیدوار کننده نیست.

القصه، داستان این روزهای مردم دور و برم این است که ساکهایشان را آماده کرده اند تا در صورت زلزله فرار کنند و بخش ناراحت کننده داستان است که در مملکتی زندگی می کنم که با وجود علم حاکمانش به زلزله خیز بودن بسیاری از مناطق کشور، اصول ساختمان سازی و رعایت استاندارها نادیده گرفته شده است، به طوریکه مطمئن نیستیم، ساختمانهایمان تحمل چه حد از لرزه را دارد و رنج آورتر اینکه، به خوبی واضح است که در صورت وقوع هرگونه حادثه ای که کل تهران را درگیر کند، توان حاکمیت برای مدیریت شرایط و امداد رسانی به موقع، بسیار بسیار پایین است به طوریکه بسیاری از مردم نه بخاطر خود حادثه بلکه به خاطر شرایط بعد از حادثه و تبعات و نابسامانی های بعدی، تلف خواهند شد.

این پست، سیاه ترین پست این وبلاگ تا به امروز است و امیدوارم، هرچه زودتر، سیاهی و استرس به پایان برسد.

تجربه کاریکاتور شدن...

ما را در سایت تجربه کاریکاتور شدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:59

صفحه بندی