شرح تقدیر

خرید بک لینک
خلاصه وضعیت بخش فرهنگی رزومه ام خوب نبود اما با همه این شرایط، رزومه ام در بخش پژوهشی و مقاله و طرح و .. وضعیت خوبی داشت و همین باعث شد حداقل به عنوان یکی از چند دانشجوی شایسته تق.دیر در میان دانشکده های مختلف دانشگاهمان، معرفی شوم.

البته راستش، وقتی که مسئول هماهنگی این مراسم برای دعوت از خودم و خانواده ام زنگ زد، اصلا قصد رفتن نداشتم و فکر می کردم مراسمی الکی هست. چون توی آذر ماه 94 در دانشکده به عنوان دانشجوی پژوهشگر نمونه معرفی شدم و مراسم آنقدر آبکی بود که از رفتنم پشیمان شدم. قاب تقدیرنامه ای که داده بودند شکسته بود و یک وضعی بود که توی ذوقم خورد. اما با همه این نخواستن ها برای رفتن، به اصرار خانواده رفتیم و بر خلاف تصورم مراسمی جدی بود همراه با کلی برنامه ریزی و برخی جوایز. کلا نمی فهمم چرا وقتی چیزی را جدی نمی گیرم، اتفاقا همه چیز خوب است. خلاصه از ما تقدیری شد و بسی شاد شدیم که بعد از این همه بی سر و صدا و بدون چشمداشت کار کردن، بالاخره، اندک توجهی هم می شود.

این اتفاق گذشت، تا اینکه در روز بعد که همایشی بود به دلیل مشغله های اجرای رساله ام و اینکه پرسشگرم، مرا قال گذاشته بود و خودم مجبور بودم کار را انجام دهم، نتوانستم در آن همایش شرکت کنم.وقتی خسته رسیدم خونه، از دوست صمیمی ام که شاید نزدیک به 7 سال است او را ندیده ام و فقط تلفنی باهم در ارتباطیم، پیامکی آمد که نیامدی همایش، چشمم به در خشک شده بود. سریعا با او تماس گرفتم و معلوم شد که در راه برگشت به شهرشان است و من ماندم و بازهم ندیدن او.

روز بعد در جریان مراجعه ام به یکی از جاهایی که برای کار پرسشنامه های رساله معرفی شده بودم و چندین بارهم رفته بودم، به دلیل ناهماهنگی های پیش آمده بین برخی کارکنان، وضعیت ناراحت کننده و اعتراض گونه ای برای برخی از مراجعه کنندگان آن مرکز، اتفاق افتاد و کار من هم درست پیش نرفت. اتفاقا همان روز در حین تکمیل یکی از پرسشنامه ها ، یکی از افراد پاسخگویان 70 ساله، سرم داد کشید.

البته با همه این سختی ها، از آنجایی که در جریان اجرای رساله ام، با آدمهای مختلفی آشنا می شوم که بسیاری از آنها واقعا کمک کننده و مهربان هستند، بیشتر از این جریانها احساس رضایت می کنم تا نارضایتی.

بر اساس تجربه یاد گرفته ام و تمرین می کنم که یادم نرود برای اینکه توی حال بد بعضی از روزهای زندگی گیر نکنم ضمن حفظ امید ، به زندگی ام فرایند محور نگاه کنم و نه نتیجه محور.

یک نتیجه، فقط یک نتیجه هست و یک قسمت دارد اما یک فرایند از بخشهای زیادی تشکیل شده و دور از تصورم هست که یک فرایند از ابتدا تا به انتها آنقدر مزخرف و ناراحت کننده باشد که نشود از آن حتی اندکی لذت برد.

نوشته شده توسط ا-م در ساعت 11:48 | لینک |
تجربه کاریکاتور شدن...

ما را در سایت تجربه کاریکاتور شدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 18:25

صفحه بندی