من و بازدید از مو.سسات

خرید بک لینک
یک سری دروس در هر رشته ای هست که برای استاد،دردسرش بیشتر هست. یکی از این درسها برای ما بازد.ید از مو.سسا.ت حوزه های کاریمان است. در این سه ترم گذشته تقریبا هرترم این واحد درسی را با دانشجویان دوره های مختلف در دو دانشگاه داشته ام. دردسرهایش از شناسایی موسسات خوب تا هماهنگی و نامه نگاری و پیگیری درون آن سازمانها گرفته تا هماهنگی سرویس رفت و آمد، متغیر است. این درس از جمله مواردی است که شاید تا سالهای سال، در ذهن دانشجوها بماند. چند تا خاطره جالبی که دارم این است که سه ترم پیش که این درس را داشتم و یکی از همکاران دیگر هم همین درس را با گروه دیگری از دانشجویان داشت، هماهنگ کرده بودیم روزهای بازدیدمان از موسسات مختلف یکی باشد تا دردسر هماهنگی نقلیه کمتر شود. در یکی از بازدید، سرویس نقلیه نداشتیم و زمان هم داشت از دست می رفت. القصه که رفتیم دو تا از اتوبوسهای واحد را از خط بیرون کشیدیم و اجاره کردیم و دانشجوها را به مقصدهای مختلف بازدیدمان بردیم. بماند که در طول مسیر همیشه شیطنتهای دانشجویان هست.

ترم پیش نیز برای همین درس، اکثر اوقات دو تا مینی بوس در اختیار داشتیم که دانشجویان پسر برای خودشان یک مینی بوس را قرق می کردند و با راننده هماهنگ میشدند تا سیستم را برایشان روشن کند و بارها که مینی بوس دخترها سریعتر می رسید و باید منتظر سرویس پسرها می ماندم، شاهد بودم که دانشجویان پسر در حالیکه صدای بلند آهنگ از مبینی بوس می آید و یکی دوتا از شیطونهایش از پنجره ها آویزون هستند به ما می رسیدند و کلا صحنه های خنده داری بود.

امروز هم یک گروه دیگر از دانشجویان را برای بازدید بردم. البته چون سرویس نقلیه توسط گروههای آموزشی دیگر برای بازدیدهایشان هماهنگ شده بود، مجبور شدم با هماهنگی گروه آموزشی خودمان، دو تا ون بگیرم. در سریهای قبل چون سرویس دانشگاه بود و اصولا ضبط را روشن نمی کردند، بچه ها هرکدام نهایتا با هندزفری خودشان، آهنگ گوش می کردند. اما امروز که راننده های هر دو ون پایه بودند و از همان اول به عنوان یک آپشن، اعلام کردند ما ضبط هم بخواهید روشن می کنیم، یک گروه از دانشجویان که در ون دیگری بودند از همان ابتدا ضبط را روشن کردند و بعد به من نگاهی کردند و من هم به آنها گفتم از نظر مشکلی ندارد و راحت باشید، و در کل مسیر در حال دست زدن و جیغ و هورا و حرکات موجی بودند که جایگزین نبودن فضا برای رقص بود. به حدی جیغ و هورا و جنب و جوش داشتند که در یک جایی که هردو ون توقف کردند تا راننده ها مسیر جایگزین را به هم بگویند، ون ما که پشت ون گروه دیگر دانشجویان بود، میدیدم که ونِ در حال توقف در حال تکان خوردن است از بس که دانشجوها حرکات موجی استادیومی داشتند:))

ونی که من با یک سری از دانشجویان که بچه مثبت تر بودند، سوار شده بودیم، اوایل دانشجویان مثلا از من خجالت می کشیدند اما وقتی به آنها گفتم برای آهنگ گوش کردن و شادی راحت باشید، شاهد بودم که همون بچه های مثبت چنان هماهنگ با هر آهنگ شاد که خودشان به سیستم راننده با کابل وصل کرده بودند، کف می زدند که کل مسیر را با کف زدنها و صدای بلند آهنگ از ون رفتیم و برگشتیم.

در دوره تحصیل در کنار بحث یادگیری نظری و مهارتی دروس، همین خاطره ها می ماند و خوشحالم در این اوضاع و احوال، در شکل دادن به این نوع خاطره ها برای دانشجویان، سهم داشتم.

تجربه کاریکاتور شدن...

ما را در سایت تجربه کاریکاتور شدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 3:59

صفحه بندی