. وقتی با ناکامی مواجه میشم اصولا آدمی بودم که با روشهای شخصیم که غالبا منطقی هستند، شروع می کردم به نوشتن و برون ریزی هیجانات و افکارم . اما اخیرا در زندگی شخصیم، با یک خواسته برآورده نشده مهمی مواجه شدم که هم در نتیجه این وضعیت، شروع کردم به لجبازی با خدا و هم بی تفاوتی نسبت به خودم که منتهی میشد به آسیب جسمی و روانی به خودم. البته زیاد در این وضعیت نماندم و دوباره سعی کردم این معادله را حل کنم. اول اینکه صادقانه، طلبکاری از خداوند را از این معادله حذف کردم و حالا این من بودم که باید خودم فقط با اتکا به خودم حلش می کردم. از اونجایی که هرچیزی در دنیای بیرون وقتی راحتتر قابل هضم میشه که در ذهنم حل شده باشه، پس با خودم به یک فرمول رسیدم. اینکه من اول و آخر به خودم متعهد هستم. فقط و فقط به خودم و باید مواظب خودم باشم. نه به خدا متعهدم و نه هیچ وجود دیگری. این تعهد به خودم را هم به دو بخش تقسیم کردم، تعهد به جسم و تعهد به روان خودم. تعهد به جسم خودم یعنی کارهایی نکنم یا کمکاریهای نسبت به جسم خودم نداشته باشم که به خودم آسیب بزنم. مهمتر از آن تعهد به روان خودم، این شد که کارهایی که باعث میشود بعدا شروع به سرزنش کردن، حس اضطراب، حس حماقت و .. کنم را انجام ندهم. البته پیش زمینه این حس تعهد به روان خودم، را هرچه بیشتر شناختن خودم میدانم. با تجربه فهمیدم که وقتی این طوری مساله را صرفا به عنوان تعهد به خودم در نظر می گیرم، از غلبه هیجانات بر خودم جلوگیری می کنم و به صورت بلند مدت تری فکر می کنم و در عین حال تصمیماتی می گیرم که نه به خودم و نه به دیگران آسیب می زنم.تعهد به روان خودم، یعنی اینکه مثلا اگر فردی نسبت به من بدگویی کند، من در مقابل او اگر بخواهم تلافی کنم، بعدا خودم را به خاطر تبدیل شدن به یک شخصیت چیپ و تاثیرپذیر و ملعبه شدن، سرزنش می کنم یا نه. اگر ببینم خودم را سرزنش می کنم، نه به خاطر ارزشی که طرف مقابل دارد بلکه به خاطر آزار ندادن روان خودم ،تصمیم به تلافی نمی گیرم.
این حرفها را روانشناسها می زنند، اما اینکه خود آدم به آن برسد و تبدیل به استراتژی فکری خودخواسته و اندیشیده شده آدم شود چیز دیگری است.
تجربه کاریکاتور شدن...
ما را در سایت تجربه کاریکاتور شدن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 124